تبليغاتX
 بیقرارستان دل

بیقرارستان دل

تو به ارامی اغاز به مردن میکنی......

به ارامی اغاز به مردن میکنی

 

اگر سفرنکنی

 

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی

 

به ارامی اغاز به مردن میکنی  اگر چیزی نخواهی

 

اگر از خودت قدردانی نکنی

 

به ارامی اغاز به مردن میکنی زمانیکه خود باوری

 

را در خودت بکشی وقتی نگذاری دیگران به تو

 

کمک کنند

به ارامی اغاز به مردن میکنی اگر برده عادات خود شوی

 

 

                                       اگر همیشه از یک راه تکراری بروی

 

 

 

                                       اگر روز مرگی راتغییر ندهی

 

 

 

                                       اگر رنگ های متفاوت به تن نکنی

 

ویا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی

    

                                  تو به ارامی اغاز به مردن میکنی

 

 

                      

 

          امروز زندگی را اغاز کن...........


 

نوشته شده توسط الیا در جمعه دهم اسفند 1386 ساعت 17:46 موضوع حاشیه | لینک ثابت


دل کوچک(ادامه پست نانوایی)

گاهی فکر می کنی دیگر تمام شد. دیگر دلت به هیچ جا بسته نیست. آدم است دیگر، خیالاتی می شوی. بعد باز یک روز گذارت به در نانوایی می افتد. (ماجرای نانوایی را قبل تر دوست عزیزمفرموده بودنداگه نخوندید پست سرت رو بزار رو عشقت رو بخونید.......) باز می بینی که یک دفعه همه وجودت به تکان آمد. تکان و تلاطم. این قدر چشمه دلت ساکن و ساکت بود که داشت یادت می رفت. فکر می کردی اصلاً نیست. خدا هم یک شوخی کرد با تو. یک سنگ انداخت تویش تا ببینی که هنوز هم هست؛ و هنوز هم تعلق دارد. دل بی تعلق کمتر می شود. خوب؛ حالا چرا بغض می کنی؟ وقتی یک نفر با آدم شوخی می کند، آدم بغض می کند یا می خندد؟

هر وقت دلت تکان خورد، اول خوب بخند. خدا است. دارد با تو شوخی می کند. می گوید این دل هنوز هم همین جاست و هنوز هم کوچک است، هنوز هم به این جا و آن جا بسته است. بخند. بخند و بفهم. بفهم که این دل را باید راه ببری. همین طور که خدا آفریده است او را، با تعلقاتش. با بستگی هايش. اما خوب باید راهش ببری... ؛

 

 

 

پي نوشت 1: عاشقي شيوه رندان بلا كش باشد...

پي نوشت۲:اي داوود! يادم را براي يادكنندگان، بهشتم را براي فرمانبرداران و عشقم را براي مشتاقان قرار مي دهم؛ اما خودم ويژه عاشقان هستم. حديث قدسي

پي نوشت ۳: پروردگارا! به من آرامش ده تا بپذيرم آنچه را كه نمي توانم تغيير دهم، دليري ده تا تغيير دهم آنچه را كه مي توانم تغيير دهم و بينش ده تا تفاوت اين دو را بدانم تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار كنند!

پی نوشت۴:از دوست عزیزم معذرت میخوام که ادامه پستش رو من نوشتوم.


 

نوشته شده توسط الیا در دوشنبه پنجم آذر 1386 ساعت 23:14 موضوع حاشیه | لینک ثابت


ایا شما از شکست میترسید؟!

این چند خط چکیده ای از یک سخنرانیه!!!!

و زندگي آدم بعضي فرصت ها فقط يک بار بوجود مياد . ممکنه در کل عمرتون فقط يه نفر پيدا بشه که تمام معيارهاي شما را داشته باشه و شما اونو دوست داشته باشيد . ممکنه در کل زندگيتون فقط يه نفر عاشق شما بشه .  ممکنه که کسي که شما را دوست داره فقط يک بار بتونه غرورش را بشکنه و از شما درخواستي کنه , فقط يکبار به شما بگه که به شما علاقه داره .  ممکنه... .
در کل ميخوام بگم که از کنار فرصتها به راحتي نگذريد .
چرچيل يه حرف قشنگي ميزنه ميگه که
آدمهاي بدبين توي هر فرصتي يه مشکلي ميبينند و آدمهاي خوشبين در هر مشکلي يه فرصت.
تلاشتون را بکنيد که بعدها افسوس نخوريد . بعضي وقتها براي بعضي هدفها آدم بايد غرورش را زير پا بگذاره . منتظر نباشيد تا فرصتي که براتون پيش اومده خودش تبديل به نفع و سود  بشه . شما بايد تلاش کنيد . اين فرصتيه که خدا براي شما به وجود آورده , مطمئن باشيد که از دست نميره بلکه يه نفر ديگه ازش استفاده ميکنه . زمان و فرصت را رها نکنيد . اگر ميخواهيد يک سال صبر کنيد که ببينيد تقدير چي ميشه بدونيد که شما نيز به اندازه يک سال پير تر ميشيد و به اندازه يکسال فرصتهاتون  حروم ميشه .
زياد صبر نکنيد . براي يک بار هم که شده تلاشتون را بکنيد تا بعدها افسوس نخوريد

کس را وقوف نيست که انجام کار چيست  هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار


 اگر شکست خورديد بازم تلاش ميکنيد ؟

شکست خيلي تلخه . اينو همه قبول دارند . يکي از دوستان يه درس بزرگ توي زندگيش از من  گرفته . درس گرفته که وقتي  يه دوستي را يکبار امتحان کرد و نتيجه نگرفت ديگه خودش را اذيت نکنه و تلاشي براي بهبود رابطه نکنه . الان نميدونم نتيجه گيري رفيق ما درسته يا داستان اون مورچه که يه دانه را از ديوار بالا ميبرده و مدام دانه رها ميشده  . ولي مورچه داستان تسليم نميشده . دوباره و دوباره تلاش ميکرده .

 قضاوت با خودتونه .

بعضي مورچه ها وقتي ديوار را مي بينند , حتي يه بار هم تلاش نمي کنند . بعضي ها يه بار که دانه رها شد  کنار ميکشند . شايد هم دو سه بار ديگه هم امتحان کنند . دسته آخر , حتما موفق ميشند , دسته آخر هر چیزی را که بخوان بدست میارند, چون هيچ وقت تسليم نميشند .

فقط اميدوارم شما جز دسته اول نباشيد .

 


 

نوشته شده توسط الیا در شنبه نوزدهم آبان 1386 ساعت 22:5 موضوع حاشیه | لینک ثابت